سيد محمد كمره اى
559
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آورد . معلوم شد هفت اولاد و يك خيل عيالات ديگر را هم دارا بود . نمىتوانم كلمات جگرخراش آنها را به تحرير بياورم . آقاى نجات تشريف آورده ، با حال تألم ، صورت محزون . اگرچه گمان نمىكنم كه سرخى رويش از خجالت كه به سر فاتحه و تسليت كسان مقتولش آمده ، كه خود كشته و خود عزادارى مىنمايد . جاى رفقايش آقاى صدرايى و آقاى تدين و آقاى ملك الشعراء و ساعتساز و حاج محمد باقر كاشانى و آقا شيخ ابراهيم زنجانى و چند نفر ديگر خالى بود كه ببينند چقدر جمعيت زن و بچه را از بىمعاشى خاك مذلت به سر كردهاند ؛ يا الله المنتقم ، يا مغيث الملهوفين . بعد دو خواهرزادههاى ميرزا جهانگير خان آمده مبهوت نشسته . مقارن مغرب من بلند شده بيرون آمدم . در بين راه نقيبزاده را درب خانهاش ديده سفارش نمودم كه فردا به ترحيم ابو الفتحزاده بيايد . او خبر داد كه مشكوة الممالك را ديشب در باغ يوسفآباد تير باران نمودهاند ؛ هردم از نو غمى به مباركبادى بدبختان مىآيد . از آنجا به عيادت عين الممالك رفته ، بسترى بود . گفت كه ارفع الممالك تا برج سرطان شهريه عيال مساوات را گرفته . گفتم تحقيق فرماييد از چه برجى از سنهء ماضيه تصويب شهريه را دولت نموده ؟ قبول نمود . بعد صحبت متفرقه تا ساعت دو و نيم از شب با عضد الممالك و ارفع الممالك بلند شده به منزل آمدم . بىالتفاتى وزراء شام آش گوجه با احمد و سيد تقى خورده ، گفتند باصر السلطنه عصرى آمده بود ، يك پاكت هم وزير ماليه جواب مرا نوشته بود كه عجب نمودم از اينكه هيچ ملتفت از مطلب كاغذ من نشده . من نوشته بودم كه معاون همايون را بخواهيد به طهران برحسب تقاضاى خودش كه اگر دوسيه او كه نسبت تيرگى به او مىدهند با حضور خودش محاكمه شود . اگر افتراء به او زدهاند مفترىها روسياه شوند و اگر نتوانست رفع اتهام از خود نمايد ديگر به من در كاغذها اذيت نكند كه چون يك توسطى شما از من نموديد ، اسباب ريختگى آبروى من براى شما باشد . وزير ماليه به من مىنويسد : كاغذ شما رسيد خيلى مايل به انجام فرمايشات شما هستم ، اما افسوس كه دوسيه معاون همايون تيره و سه سال قبل منفصل